نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩

کرمانشاه

تو کرمانشاهی و مهد دلیران
 نگین سرزمین سبز ایران

همیشه نام تو با جان قرین است
 همیشه خاک تو عشق آفرین است

تو را در روم و در چین می شناسند
تو را با عشق شیرین می شناسند

 تو را از صخره ای راد آفریدند
 برایت عشق فرهاد آفریدند

 یقینا کاوه از خاک تو بوده است
 دلیر عاشق پاک تو بوده است

 همین جا آرش آمد تیر می جست
 برای خاک تو تدبیر می جست

 تو را مرز غیوری می شناسند
تو را خاک صبوری می شناسند

همین دیروزها در قصرشیرین
 دلیران تو  و میدانی از مین

 گذشتند از نفس تا جان بماند
بهار عزت ایران بماند

 دلیری، سربلندی، گرد هستی
 بهار افتخار کُرد هستی

  تو آن خاک نجیب راز پوشی
 نگین سرزمین داریوشی

 غرور کاخ خصمت بی ستون باد
شکوه نام تو چون بیستون باد

جلیل آهنگر نژاد- تابستان 85









نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩

تمام نامه غزل می شود، اگر تو بخوانی
مرا که از تو نوشته شدم، مگر تو بخوانی

بخوان مرا که نوشته شوم، که تا مگر از نو
تو را غزل شوم امشب، مرا سحر تو بخوانی

تمام حرف غزل های نانوشته ام این است
که کمتر از تو بگویم، که بیشتر تو بخوانی

کجای قصه منم بی تو، تا کجا تو نباشی
تو پیش رو بنویسی و پشت سرتو بخوانی

غزل همیشه تو را چرخ می زند که برقصی
که بیت بیت، تو برگردی و ز سر تو بخوانی

غزل که دایره در دایره بچرخدت، آن وقت –
که گیج می رودت سر، مرا ز بر تو بخوانی

برقص تا کلمات مرا شکوفه شکوفه
به سطر مرتعش شاخه های تر تو بخوانی

به زیر پای تو می پیچد آنچه کوچه نوشتم
نخوانده بر تو گشوده ست، هر چه در تو بخوانی

نوشته ام گل پرپر، اگر چه محض دو چشمت
پرنده می شود ای شوخ، هر چه پر تو بخوانی

نه، من تمام نخواهم شد آن قدر که بمیرم
کشیده می شوم از شوق – هر قدر تو بخوانی...

 

بخند ماه حلب!

سحر نبود که شد آسمان در آینه سبز
چگونه سر زدی ای ناگهان در آینه سبز!

چقدر نیمه ی پروانگیم پیله تنید
که شد خیال تو گردش کنان در آینه سبز

بیا بتاب در اشکم که پله پله شود
به زیر پای تو رنگین کمان در آینه سبز

بیا که در پی دنباله های دامن تو
شوند دخترکان کف زنان در آینه سبز

گلی به خواب من آمد، دو برگ و یک غنچه
سحر دو چشم شد و یک دهان در آینه سبز

به خواب چیدن تو رفته ام که وقت سحر
تو رفته ای و شده نردبان در آینه سبز...

پر پر، بارغزل بسته حله حله ز بلخ
رسید پیرم و شد کاروان در آینه سبز

بخوان! ماه حلب! تا به پاسخت بشوند
ز هند، شوخ ترین طوطیان در آینه سبز

چه مایه سرخ شد از شرم، این نخوانده، که شد
به قند و چای و گل، میزبان در آینه سبز

و بعدِ مُردن ما، می شود دو تا لبخند
درست بین دو تا شمعدان در آینه سبز...
محمد سعید میرزایی









نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩

 

 

 

 

در حاشیه نویسی مجموعه شعر «ته ‌م» سروده‌ی جلیل آهنگر نژاد

فریاد شیری

از سال 1899 میلادی که مهمترین رخدادهای فرهنگی برای کردها رقم خورد و به نوعی می‌توان آنرا نقطه عطفی در ادبیات و فرهنگ کردها فرض کرد. تا یکی دو دهه ی اخیر، بیش از صدسال می‌گذرد و جریان نوگرایی شعر کرد، با عبور از فراز و نشیب‌های مختلف، به مرحله‌ی شکوفایی و پویایی رسیده است. افتتاح اولین چاپخانه‌ی کردی و همچنین انتشار اولین روزنامه‌ی کُردی (روزنامه‌ی کردستان) در قاهره (1899 میلادی) فرصتی به وجود آورد تا اندیشمندان و اهالی فرهنگ و ادب کرد، صاحب یک پایگاه جمعی برای انتشار آثارشان شوند و برای اولین بار به نقد و بررسی آثار همدیگر بپردازند و رفته رفته رگه‌های نوگرایانه در ادبیات کردی هویدا شود. برای مثال، در همین سال‌ها شعرهایی از حاجی قادر کویی، عبدالرحیم رحمی هکاری و پیرمرد در نشریه «کردستان» چاپ می‌شود که میل به نوگرایی در کار آنان مشاهده می‌شود. در واقع چاپ آثار آنان به دیگر شاعران جرأت می‌بخشد تا جسورانه فضاهای تازه شعری را تجربه کنند.

 در سال 1926 میلادی برای اولین بار در تاریخ ادبیات کُرد، نوعی «شعر – نثر) در شماره‌ی پنجم نشریه ی «زاری کرمانجی» چاپ می‌شود که توسط شاعر گمنامی به نام «ز.ع.هروتی» سروده شده بود. در سال 1927 رشید نجیب، شعر «عشق و خیال» را در شماره‌ی نود و چهار روزنامه‌ی «ژین» چاپ می‌کند که تقریباً ویژگی‌های یک اثر نو را داراست و می‌توان آن را نقطة آغاز تغییر و تحولات در شعر کُردی فرض کرد. و به این ترتیب، ظهور نشریات تازه‌تر، فرصتی شد برای چاپ و انتشار آثار دیگر شاعران نوگرای کُرد و نیز ایجاد ارتباط میان شاعران گویش‌های مختلف کُردی و تشکیل کانون‌های فرهنگی و روشنگری و تبادل نظر میان اهالی فرهنگ و ادب.

این روند ادامه‌ می‌یابد تا سال‌های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم که استانبول به مرکزی برای گردهمایی و فعالیت شاعران جوان و نوگرای کرد تبدیل شد؛ محمد مهری، مصطفی شوقی از کردستان ایران ممدوح سلیم، حمزه‌بگ، سعید کردی، خلیل خیالی، عبدالله جودت، قدری جمیل پاشا، ع. رحمی هکاری و برادران بدرخان از کردستان ترکیه اسماعیل حقی بابان، پیرمرد، مصطفی پاشا، امین زکی بک، معروف جیاوک و ژنرال شریف پاشا از کردستان عراق و همچنین برخی از شاعران نسل‌های پیشین همچون: حاجی قادر کویی و شیخ رضا طالبانی و ... در آن سال‌ها استانبول پلی بود برای ارتباط میان اروپای متحول شده و روشنفکران کرد و فارس و عرب، هرچند در سال 1923 میلادی این موقعیت توسط دولت عثمانی از کردها گرفته شد و شاعران کرد مجبور به مهاجرت و یا بازگشت به سرزمین خود شدند.

برادران بدرخان، عثمان صبری، قدریجان، جگرخون و نورالدین زازا به کردستان سوریه برگشتند و در سال 1932 میلادی «مکتب دمشق» را پایه ریزی کردند. پیرمرد، بختیار زیور، رفیق حلمی، امین زکی بک و ... به کردستان عراق بازگشتند. عبدالله جودت و ژنرال شریف پاشا و ... به اروپا مهاجرت کردند که در واقع در سال‌های بعد، نقش مهمی در ایجاد ارتباط میان شاعران کرد و شاعران غرب ایفا کردند.

بعدها عبدالله گوران، رشید نجیب کامران بدرخان، قدریجان و ع. رحمی هکاری نیز به اروپا مهاجرت کردند و ضمن آشنایی با زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی تحت تأثیر شعر متحول شده‌ی غرب قرار گرفتند و نوع نگرش و رویکردشان در شعر کردی متحول شد. آنان با تأثیر پذیری مثبت از شعر غرب، نقش مؤثرتری در تحولات شعر کردی داشتند. با بررسی مطبوعات آن سال‌ها و نیز کتاب‌های منتشر شده در حوزة شعر، به راحتی می‌توان در مورد نوع فعالیت و میزان تأثیر گذاری شاعران جدی بر جریان نوگرایی شعر کرد قضاوت کرد. برای مثال، رشید نجیب ، عبدالرحمان بگی نفوس، مصطفی شوقی و مامند کرکوکی، حضور کم رنگ‌تری در مطبوعات داشتند و نوگرایی آنان تنها شامل استفاده از مضامین تازه و نگاه تازه‌شان بود.

و یا شعرای همچون دلدار، اسیری، فایق بیکس و جگر خون با همه‌ی سعی و تلاششان نتوانستند در اجرای فرم و تکنیک‌های تازه شعری موفق عمل کنند. اما شاعرانی چون عبدالله گوران، شیخ نوری صالح، پیرمرد، ع. رحمی هکاری، کامران بدرخان و قدریجان، فعالتر و تأثیر گذارتر از دیگر شاعران گروه خود نشان دادند. و بالاخره از این میان ، عبدالله گوران بود که همزمان با نیما یوشیج و متأثر از جریان شعری فجر آتی و شعر غرب تحول بزرگی در شعر نو کرد به وجود آورد. اگرچه می‌توان رویکرد شعری نیما و گوران را مشابه دانست اما مؤلفه‌ها و گزاره‌های ادبی که مورد حمله قرار داده بودند کاملاً متفاوت بود. از آنجا که زبان کردی دارای گویش‌های مختلفی است، با نوعی تقسیم بندی جغرافیایی، راحت‌تر می‌توانیم شعر پیشگامان شعر نو کردی را رازیابی کنیم.

 شاعران پیشگام جریان نوگرایی شعر کرد را می‌توان به پنج گروه تقسیم کرد: 1- گروه نشریه «ژین» استامبول 1919 میلادی 2- گروه شاعران سلیمانیه و کرکوک 1920 میلادی 3- گروه شاعران ارمنستان 1925 میلادی 4- گروه شاعران مکتب دمشق 1932 میلادی 5- گروه شاعران مکریان ایران 1943 میلادی * * * با توجه به آنچه پیرامون پیشینه نو گرایی شعر کرد گفته آمد، متوجه می‌شویم که مهمترین عامل برای به وجود آمدن بروز خلاقیت و نوآوری در شعر کرد، داشتن بستر فرهنگی مناسب و ایجاد ارتباط میان فعالان ادبی در این بستر بوده است. شاید دلیل اینکه نوگرایی در شعر کردی منطقه کرمانشاه این همه دیر و با تأخیر به وقوع پیوست، عدم وجود بستر فرهنگی مناسب بود، بستری که در آن نشریات مختلف ادبی، انتشار کتاب و نقد آثار منتشر شده و ... می‌توانست یک شوک به جریان شعر کردی کرمانشاه وارد کند.

 به هر صورت این اتفاق هرچند با تأخیر در دهه‌های اخیر روی داده و می‌بایست آنرا به فال نیک گرفت. در دو دهه‌ی اخیر نشریات محلی استان، فضایی هر چند اندک به شعر کردی اختصاص داده‌اند و از همه‌مهمتر، سایت بلوط به عنوان پایگاهی ثابت و کامل، هیجانی نشاط آور به شعر کردی کرمانشاه بخشیده است و ارتباط میان شاعران گویش‌های مختلف در کرمانشاه، بستر فرهنگی مناسبی به وجود آورده است. اگرچه جای خالی برگزاری جشنواره‌های ادبی و اختصاص جایزه‌ای به شعر، کاملاً محسوس است اما همین بستر فرهنگی محدود چنان انگیزه‌ای به شاعران کرمانشاهی بخشیده که خوشبختانه، هر روز شاهد انتشار کتابهای متعددی از سوی آنان هستیم، کتابهایی که بی شک تاریخ ادبیات کرمانشاه را رقم می‌زنند. در یکی دو هفتة گذشته چند مجموعه شعر با گرایشات نوجوانه از سوی شاعرانی چون: علی الفتی، مسعود قنبری و جلیل آهنگر نژاد منتشر شده که باعث خرسندی اهالی هنر و ادب است.

 نکتة قابل توجه آن است هر کدام از این کتابها دارایی فضایی متفاوت از دیگری است و هر کدام سعی در تجربه‌ای تازه در شعر کردی دارند. در این مجال مروری خواهیم داشت بر مجموعه شعر «ته‌‌م» سروده‌ی جلیل آهنگر نژاد: مجموعه شعر «ته‌م» همان طور که از نامش پیداست، برای جلیل آهنگر نژاد، عبور از فضای مه آلود شک و تردید و حرکت به سوی تجربه‌های تازه شعری است.

جلیل آهنگرنژاد از آن جمله شاعرانی است که اهل ریسک و خطر کردن نیست و همیشه با صبوری و تأمل دست به تجربه‌های تازه می‌زند. شاید او نیز چون من بر این باور است که اگر قرار است فضایی را که سالها مخاطب شعر کردی با آن انس گرفته کنار بگذاریم، باید حتماً فضایی مناسب جایگزین آن کنیم؛ فضای شعری که هم رنگ و بوی بومی دارد و هم عطر تازگی از آن به مشام می‌رسد. پس برای کنار زدن آن غبار مه آلود شک و تردید، آهنگرنژاد ناچار است کمی هم در این مه یا «ته م» پرسه بزند.

مجموعه شعر «ته‌م» از دو بخش و دو فضای متفاوت شعری تشکیل شده است. در بخش اول با هفت روایت کلی و ازلی مواجه‌ایم که بدون تقطیع و به صورت نثر در فرمی یکسان نوشته شده‌اند؛ فرمی که بی شباهت به روایت‌های متون مقدس و حکایت‌های ادبیات کلاسیک نیست. اما باید اعتراف کرد که یک فرم تازه در ادبیات کردی محسوب می‌شود و تجربه‌ای است که بی شک جلیل آهنگر نژاد در کارهای بعدی خویش در اجراهای دیگری آن سود خواهد جست. فرم این هفت روایت به صورت «یه کیک‌هات و‌ه‌ت : .... [ئیمه نه‌ژنه فتیم]» یا «یکی آمد و گفت: .... [ما نشنیدیم]» اجرا شده است. و در دل نقطه‌چین‌های هر کدام از این هفت روایت، روایتی گفته آمده که با دیگری تفاوت دارد.

اما همة آنها با لحنی نوستالژیک روایت شده‌اند، لحنی حسرت بار از کودکی و گذشته. و این روایت‌های نوستالژیک ادامه می‌یابند تا انتهای کتاب، تا اینکه مخاطب با هشتیمن روایت غافلگیر می‌شود: «یه‌کی چی و وه‌ت ... [ئیمه ئه‌ژنه فتیم]» یا «یکی رفت و گفت ... [ما شنیدیم]» روایت هشتم نیز با همان فرم اجرا شده است، اما مضمون آن کاملاً متضاد با هفت روایت دیگر است و همین تضاد مخاطب را غافلگیر می‌کند. اینکه مضامین روایت‌ها چیست و چه می‌توانست باشد و یا چه رابطة طولی بین روایت‌هاست، برای من مخاطب فرقی نمی‌کند، برای من همان غافلگیری روایت هشتم لذت بخش است. اما اینکه چرا روایت هشتم در ادامة روایت هفتم قرار نگرفته و در پایان کتاب و پس از بخش شعرهای موزون جای گرفته، جای سوال است!

در کل فرمی که آهنگر نژاد برای اجرای این هشت روایت انتخاب کرده است، فرمی تازه و زیباست که قابلیت اجرا در فضای ادبیات داستانی را نیز دارد و بعید هم نیست که آهنگرنژاد در این کارها قصد داشته باشد شعر و داستان را تلفیق کند و نوعی متن «مینی‌مال» کردی ارایه دهد. به هر حال تلاش او ارزنده و قابل تقدیر است.





کلمات کلیدی :آهنگرنژاد




نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩

 

 

  این مجموعه با نام «هواخوری در حیاط زندان» شامل 12 داستان کوتاه است که به گفته‌ی نویسنده، در آن سعی شده از روایت‌هایی که در ادبیات کلاسیک وجود دارد، استفاده شود. شیری گفت: بین داستان‌های این مجموعه و حکایت‌ها و روایت‌هایی که در کار کسانی چون بیهقی و غزالی هست، رابطه‌ی بینامتنی وجود دارد. او همچنین «خودکشی دسته‌جمعی» را عنوان مجموعه‌ای از شعرهای سپید خود معرفی کرد که شعرهای بعد از سال 83 تاکنون او را شامل می‌شود. این شاعر زبان، مضمون و تکنیک مورد استفاده در این مجموعه‌ی شعر را متفاوت دانست و مضمون آن را بیش‌تر اجتماعی و فلسفی توصیف کرد.

این نویسنده همچنین به آماده‌ی چاپ ‌بودن داستان بلندی برای نوجوانان اشاره کرد و افزود: عنوان این داستان هنوز مشخص نشده است. او از ترجمه‌های بسیار در حوزه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان انتقاد کرد و گفت: اکنون ترجمه در این حوزه بسیار رواج پیدا کرده است و ناشران در این حوزه ترجمه‌های زیادی را چاپ می‌کنند؛ این در حالی است که با توجه به تفاوت فرهنگی‌ای که وجود دارد، بهتر است ما با تولید آثار برای آن‌ها فرهنگ‌سازی کنیم.

شیری در ادامه به سه کار زیر چاپ خود در نشر پیدایش اشاره کرد و گفت: «خدا دلش برای کی تنگ می‌شود» عنوان مجموعه‌ی شعرهای سپید من برای نوجوانان است که اکنون زیر چاپ است و به زودی منتشر می‌شود. «آلبوم یادگاری» هم داستانی برای نوجوانان است. او فضای این داستان را مدرن توصیف کرد و گفت: نوجوانان در آینده مخاطبان جدی ادبیات مدرن می‌شوند و ما باید آن‌ها را از حالا با این نوع ادبیات آشنا کنیم. شیری همچنین به تجدید چاپ کتاب «داستان نقطه‌ی سر ‌راهی» اشاره کرد که توسط نشر یادشده به چاپ دوم می‌رسد. او در پایان از نگارش کتابی با عنوان «تاریخ تحلیلی شعر نو کرد» خبر داد و گفت: این کتاب اکنون مراحل پایانی نگارش خود را طی می‌کند و شامل تحلیل و ترجمه‌ی شعر نو کرد و تاریخچه‌ی آن است که شعرهای کرد‌های ارمنستان، عراق و ترکیه و شعرهای کردی ایران با گویش‌ها و لهجه‌های متفاوت را دربر می‌گیرد








 

نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸

 

شبیه نقطه سر خط به ناگهان یک آن

چهان شبیه تو می شد و من شبیه جهان

که از دهان تو صد ها پرنده روییدند

به سمت مزرعه ی کوچک دو دست جوان 

وقطره قطره تو بودی و دشت روسری ام

که روح خسته ی یک مرد می دوید در آن

چهار شنبه شدی تا تمام هفته ی من

پر از سکوت٬ پر از تو٬ پرنده و باران 

دوباره نقطه سر خط٬ شروع دلتنگی ست

و بین دست من و تو سکوت در جریان

 

غروب دور و بر آفتاب لاغر ما

و بی پرنده ترین آسمان مقابلمان

 سمیه قبادی





کلمات کلیدی :شعر امروز کرمانشاه و کلمات کلیدی :کرماشان




نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸

کتابی  دیگر از یک شاعر کرمانشاهی

 

نسرین هاشمی فر شاعر خوب  کرمانشاهی ، کتاب تازه اش را با نام زیبای « از صدای من قفس می ریزد » روانه ِ بازار کرد .

این کتاب به همت« نشر داستان » در 70 صفحه چاپ و در اختیار دوستداران فرهنگ و ادب ایران زمین قرار گرفته است .علاقمندان می توانند این کتاب را با قیمت دو هزار تومان از کتابفروشی های معتبر کشور خریداری کنند .

شعری را از این مجموعه با هم می خوانیم :

 

  رویا

در رویا گم شده ام

 با لباسی صورتی ورژی آلبالویی

در خواب

 فنجان چای/کلماتم را می سوزاند

تصویری بر لب فنجان می ماند

فالگیر سر میرسد

سرنوشتم را روی کاغذ مچاله میکند

 









نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸

JALIL.jpg

 

فرهاد صفریان شاعر توانمند کرمانشاهی (‌هرسینی )‌که سالهاست در تهران سکونت دارد ، مجموعه ای از شعرهای زیبایش را با نام چشم نواز  پنهان گریه ها روانه‌ِ بازار نشر کرده است . «پنهان گریه ها» در 3000 نسخه و توسط انتشارات «هنر رسانه اردی بهشت» منتشر شد و در بر دارنده ی 32 غزل برای هر سال زندگی شاعر و یک غزل مثنوی که مرور همین 32سال است می باشد.

 این توفیق را به شاعر گرامی فرهاد صفریان تبریک می گوییم .









نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸

  •  پشت این غزل مردی است ازهمیشه عاشقتر

نام مجموعه شعر تازه ی سید جعفر عزیزی

 شاعر نام آشنای سرپل ذهابی است که بتازگی روانه‌ی بازار چاپ و نشر شده است . این کتاب را انتشارات داستانسرا منتشر کرده است.

بی شک اثر تازه ی سید جعفر عزیزی می تواند حرفهای تازه ای برای گفتن داشته باشد . چرا که او سالهاست در غزالستان غزلهای ناب در سیر و سیاحت بوده و اثر قبلی وی نیز گواه خوبی برای کارهای خوب تازه اش می تواند به حساب بیاید

برای این شاعر خوب آزروی توفیق می کنیم و خرید این کتای را به همه ی دوستداران ادبیات این مرز و بوم سفارش می نماییم

علاقمندان می توانند در کرمانشاه کتابفروشی های :نیما ( برادران هاشمی )ایران  و  کتیبه مراجعه نمایند .









نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸


روح طوفان لم زده بر آسمانت

باد پوشیده ست بر تن بادبانت

تا مبادا حرفی از فریاد باشد

موج دستش را گرفته بر دهانت

بعد از اینت ناخدا غیر از خدا نیست

بعد از این آشوب می ریزد به جانت

سرنشینی مرده را با خویش داری

این جسد دیگر نمی فهمد زبانت

سایه ها جز سور و سات کوسه ها نیست

منتظر تا کی به سر آید زمانت

تخته ها با هم سر سازش ندارند

عاقبت بر آب افتد استخوانت

اوج می گیری که مردن ساده باشد

موج روی موج، این هم نردبانت

موج ها چون کولیان در حال رقص اند

می رود از کف در این طوفان عنانت

می روی با آبها تا نقطه ای دور

تا کجا پایان پذیرد داستانت

بابک دولتی

 

 

نه اینکه از خیابونا،دلم گرفته

برای دیدن شما ،دلم گرفته

فقط نه ازخودم ،نه از شماها

ازآسمون وازهوا،دلم گرفته

نگو:بخندوغصه هاکه موندنی نیست

نگوچرا؟نگوچرا؟...دلم گرفته

صدای گریه های من ولی بلن نیست

همیشه سردوبی صدا،دلم گرفته

قفس برای من که آسمون نمیشه

پرنده ها!پرنده ها!دلم گرفته!

کسی نیومداز غمای من بپرسه

بگه برای چی؟چرادلم گرفته؟


***

نمیشه!این حکایت همیشگیه؛

که من همیشه ی خدا ،دلم گرفته....
علیرضا حکمتی

 

 


یک غزل از هادی حدادیان:

طوفان گرفته اسکله ها را خبر کنید

کاری برای جمعه ی بی همسفر کنید

این بادبان مسافر من در هوای توست

ای جمعه ها حضور مرا بیشتر کنید

یک قطره عاشقانه به دریا نشسته است

قانون آب را چه شود مختصر کنید

با جاده های خیس زمان بازگشته تا

از قلب چشمه های مهاجر گذر کنید

گاهی که آب می تپد از لذت نسیم

فکری به حال قطره ی بی همسفر کنید .

**

دریاچه های وحشی بی مرز بشکنید

با روح قطره های شکسته سفر کنید

 









نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧

گفت وگو با کوروش همه خانی-شاعر
 
 
حوض گل آلود بی ماهی 
 


علی حسن زاده

کوروش همه خانی 27 سال است که می نویسد. در سن 14 سالگی نوشتن را با داستان شروع کرد و به کشیدن نقاشی علاقه داشت؛ مشوق اولیه اش خواهرش بوده است و بعد اعضا و متصدیان کتابخانه کرمانشاه. در سن 18 سالگی دومین برادرش در سانحه اتومبیل از این جهان به جهانی دیگر می رود و نخستین جرقه شعری ایجاد می شود. از همین آغاز با مجلات ادبی شعری همکاری می کند از جمله مجله چیستا، دنیای سخن، آدینه، فردا، فرجاد، عصر پنجشنبه و در خارج از ایران با مجلات آرش، سیمرغ، بررسی کتاب، کاکتوس، آفتاب، قلم، فانوس و....کوروش سال 1372 اولین کتاب شعرش به نام سراغ مرا از سکوت بگیر را چاپ می کند و بعد 8 کتاب طی سال ها تا اکنون. دو کتاب در سوئد به نام «قناری از پلک هایت می ریزد» و «دهانم پنجره دنیا است» و کتابی در تدوین کارها و نقد های مانی به نام معجزه در اشارت انگشت در آلمان. سال 72 شاگرد احمد شاملو و محمد حقوقی بوده و چند سالی از این استادان بهره های شعری برده است. او عضو کانون نویسندگان ایران در متن 134 نویسنده است.

 

 در سال 1997 طی سه دعوتنامه رسمی از کانون نویسندگان جهانی امریکا(پن) از کوروش برای شعر خوانی و سخنرانی در مورد ساختار روایت خطی در ادبیات امروز دعوت به عمل آمده است و همچنین از دانشگاهی دیگر از یکی از ایالات امریکا به نام «سیرا» برای شعر خوانی که به خاطر یک سری کارها کوروش موفق به پاسخ به این دعوتنامه ها نبوده است. کوروش سال 1997 به سوئد می رود و طی دو سال عضو کانون نویسندگان مهاجر و نویسندگان غرب سوئد و نویسندگان فنلاند و عضو کانون نویسندگان در تبعید می شود. کوروش در ایران خبرنگار مجله دنیای سخن، مدیر داخلی مجله جالینوس و مسوول صفحه شعر مجله آزاد، پهلوان، خوشه سبز و دوره دوم مجله فرجاد بوده است. تاکنون 38 نقد کتبی روی کتاب های کوروش نوشته شده است از جمله نقد آقای دکتر اسماعیل نوراعلا، دکتر فرامرز سلیمانی، عبدالعلی دستغیب، مفتون امینی، عنایت سمیعی و محمود معتقدی. او به عنوان یکی از بهترین جوان های شاعر در ایران توسط دکتر اسماعیل خویی، معرفی دو جوان مطرح معاصر توسط سیمین بهبهانی در نیوجرسی امریکا، دکتر منصور میرباذل، ابوالفضل پاشا و... معرفی می شود. او هم اکنون در سوئد زندگی می کند و مثل همیشه می خواند و می نویسد و علاقه به موسیقی و فیلم دارد.

---

-نخست از بحثی جدل انگیز که در این سال ها مطرح شده است، آغاز کنیم؛ گسستی بین مخاطبان و شعر امروز ما اتفاق افتاده است. این گسست منجر به ایجاد بحرانی با عنوان «بحران مخاطب» شده است. آیا مواجه شدن شعر امروز با «بحران مخاطب» مبداء تاریخی دارد؟

این سوال را به نحو های مختلف عزیزانی پاسخ داده اند. من منتظر سوال دیگری از شما بودم که شاید در سوالات بعدی به آن برسم. برای هر پاسخی ادله های مختلف وجود دارد و هر پاسخی ریشه یی که سرآغاز بحث امروز ما می تواند باشد. اگر معلول ها را کم کنیم بحران مخاطب از بدو تاریخ در هر ژانر هنری بوده و هست و خواهد بود. این یک معضل است. به جنبه های دیگری هم باید پرداخت. اگر در جامعه به آن رشد نسبی، عقلانی به شکلی آزاد، آزادی کلمه، تبادل اندیشه بدون حب و بغض، خارج از حیطه سانسور و خودسانسوری، عینیت بازگشایی عاشقی، تا...فرزانگی نرسیم و ریشه بحران را واگشایی نکنیم همیشه این گسست منجر به تفکیک مخاطب از هنرمند خواهد ماند. برای رشد و ارتقای فرهنگ ما، هنرمند نیازمند مخاطبانی جدی و کارگشاست. آن طور بگویم شاعر بدون مخاطب و برعکس مخاطب بدون شعر باعث این گسست تاریخی شده است. حالا فکر می کنم



ادامه مطلب