با تو دل من در اوج پرواز است / غزلی از محمدجواد محبت


این غزل عاشقانه را احتمالا نخوانده اید .
یکی از کارهای زیبای شاعر کرمانشاهی
محمد جواد محبت است

با تو دل من در اوج پرواز است
آواز مخوان حضورت آواز است
یاد تو بهار پاکبازی ها
در خاطر من شکوفه پرداز است
این نیست نگاه آه می دانم
این سکر شراب ناب شیراز است
پایان شب است و گفتگویت گرم !
باش ای همه خوب ! تازه آغاز است
شب بسته اگر تمام درها را
آغوش محبت آشناباز است
بیچاره کسی که از تو محروم است
خوشبخت کسی که با تو دمساز است







چیکای من قشنگ ترین ((اریزنا))

امشب عروس می شود و می رود کجا؟
با چکمه های مشکی و بارانی و کلاه
هر لحظه دور می شود و دور،دور تا . . .
چیکا در اوج فاصله پرسیدی از خودت
این روز ها چگ.نه به سر می برم تو را؟
چیکا فقط سکوت نوشته برای من
در نامه ای سفید، پر از برف، بی صدا
او قطره قطره می چکد از گریه های من
هر قطره یک پرنده ی در آسمان رها
باران سرخ می چکد از سقف آسمان
از تن سر هر آنچه پرنده شده جدا
خون پرندگان جهان لحطه می شود
در لوله های شیشه ای از فرط انزوا
گیتار می زنم که مگر چشم وا کند
با این صدای هر شب و هر روز آشنا
یکباره هر چه سطر تکان می خورند؛ ـ و
چیکا بلند می شود از متن ماجرا
و به شب تولد خود فوت می کند
چیکا که قد کشیده در انبوه شیشه ها
فردا قدم زدیم دوسایه کنار هم
که در همین قدم زدن روز ابتدا،
خانم! سلام . . وای تو چیکای اولی ؟!
با چکمه های مشکی و بارانی و کلاه
و خیره می شوند دو چیکا به هم چرا؟
. . .
یک زن سلام می کند از روبرو به ما





و این هم یک مثنوی قشنگ

از محمد ویسی

خداحافظ، فقط همین! .
. . خداحافظ

نمی دانم کجا باید، چرا باید از اینجا رفت
ولی پیداست که باید همین امروز و فردا رفت
دلم از ابتدا همسایه ی دلواپسی ها بود
چه می شد کرد، از این شهر این هم قسمت ما بود
کنار مردم این شهر ـ این شهر پر از تنها ـ
دریغ از یک شب مهتابی و یم صندلی حتی
هر آنچه پنجره هر روز و هر شب بسته می ماند
تو که در کوچه ها باشی کسی هرگز چه می داند
تو که در کوچه ها باشی
. . . نمان در کوچه سرد است
ببین
! این دکمه ها را که چگونه باد وا کرده است
نباید برد با خود یادگار این حوالی را
رهایش کن چه با خود می بری این کیف خالی را
می آویزم به چشمانم نگاه خیس گلدان را
و می گریم برای آخرین بار این خیابان را
اهای
! ای مرد نا مهربان زادگاه من
که می خواهید سر در آورید از اشک و آه من
شما چیزی نمی دانید از این بیقراری ها
که من لبریز
((نه)) هستم شما لبریز ((آری ))ها
دهان از هرچه بوی شعر خواهد داد می بندم
و مثل بی غمی های شما یکریز می خندم
و خط خواهم زد امشب دفترم را، شعر هایم را
و حتی از خیال این خیابان رد پایم را





مخوانید اینچنین در گوش من آخر نمی فهمم

چنین ناپختگی ها را همان بهتر نمی فهمم

همیشه تکیه کردم بر شب دیوار فهمیدید؟

فقط یکبار حرفم را، فقط یکبار

! فهمیدید؟

اهای

! ای مردم نامهربان زادگاه من

که می خواهید سر در آورید از اشک و آه من

شما چیزی نمی دانید از این بیقراری ها

که من لبریز

((نه)) هستم شما لبریز ((آری))ها

اگر چه دور از اینجا چون شما از سنگ خواهم شد

برای سنگ بودن هایتان دلتنگ خواهم شد







/ 27 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهمن ساكي

سلام دوست من . تلاش تو قابل تحسين است . پايدار باشی .

asman

سلام . اين شعرها زيبا بودند . شعر ويسی بيشتر چسبيد .البته غزلش .

محمد امین

اقا ظهر بخير ! کارتون برای معرفی شعر استانتون بی نظيره . به ما هم سر بزنيد . ياحق !

فري

سلام بر جليل عزيز. خيلي مخلصيم . اومدم براي عرض ادب. مطلبت رو آفلاين مي خونم بعدا ميام نظر ميدم. خيلي دلم براي صفحه ات تنگ شده بود به مولا. الان فقط غزل استاد محبت رو خوتدم.. . فداي تو تا بعد.

زينت

سخن اول سلام به تو ای دوست/ سلام بر پاییز که از دلم رنگ میگیرد/ باز سلام بر کرمانشاهی که زیبا نوشته/بیا وبخوان وزن وقافیه در شعر چه نقشی دارد را نگاه بخو انید و نظر دهید/ وبدرود/زینت

صالح دُروند

سلام دوست خوبم جلیل آقای آهنگرنژاد عزیز! خسته نباشی با اینهمه تلالشی که برای شعر و شاعرای جوون میکنی آقا ، دستت واقعآ درد نکنه،غزلها رو خوندم هر دو زیبا بودن اما در مورد مثنوی باید بگم که زیاد برام دلچسب نبود، در ضمن مصرع دهمش اگه اشتباه نکنم من رو به یاد یه مصرع از شعر محمد سعید میرزایی میندازه (و دکمه های تو را باد داشت وا می کرد) به هر حال شعرهای خوبی بود، ممنون تا بعد...

adamak

سلام دوست عزيز......... احئالات شريف چطوره؟!... در مورد فرمايشتون عرض شود که اگر وقتی و بود و دل و دماغی، درباره‌ی اين نصفه شب‌های شهريور حرف و حديث زياده... البته نه خود نصفه شبه، که گردانندگانش..... برات آرزوی موفقيت دارم.... شاد باشی و برقرار... تا بعد...

zahedi

شعر اقای ويسی زيباست .اما نه به اندازه اين غزل عاشقانه از محبت . بدرود

سعیدی راد

سلام دوست من. سلام منو به آقای محبت برسانيد... خيلی وقت است ايشان را نديده ام.