نگاهی به رمان همسایه ها / منصور یاقوتی

هفته نامه صدای آزادی: رمان همسایه ها اثر نویسنده ارجمند زنده یاد احمد محمود، چاپ اول آن در سال ۱۳۵۳ منتشر شد و چاپ چهارم ۱۳۵۷ توسط انتشارات امیرکبیر. از همین نویسنده، پیشترها چندین مجموعه داستان کوتاه و موفق منتشر شده بود چون: مول؛ دریا هنوز آرام است؛ بیهودگی؛ زائری زیر باران؛ پسرک بومی و غریبه ها.

رمان همسایه ها با استقبالی گسترده از جانب خوانندگان قصه و داستان های ایرانی مواجه شد. این رمان با چاپ غیرمجاز "افست" در پیاده رو خیابان ها و در میان بساطی آثار مردم پسند و غیر متعارف! پیدا می شود، چهل سال است منتشر نشده، و پرسشی ایجاد کرده که چرا؟... 

به دنبال پاسخ این پرسش از منظر منتقدی ۷۲ ساله، در پی یافتن کتابی شدم و در پیاده رو خیابان آن را یافتم.

راستش را بخواهید، به طور کلی فراموش کرده بودم که رمان، جز اینکه شخصیت اول داستان ساز یک کتابفروشی حزبی در می آورد و سرنوشتش تغییر می کند، چیز دیگر داشته باشد!... سال ۵۳ من این کتاب را خوانده بودم.

در این روزهای پائیز ۹۸ فرصتی یافتم که در برابر رشته کوه "پراو" پس از گذشت ۴۵ سال، نگاهی به رمان همسایه ها، بیفکنم، نه از منظر چشم یک جوان که غرایز سرکش و تند جوانی مهار عقلانیت توسن زندگی اش را رها کرده کهبی محابا و بدون توجه به پارامتر های زندگی در مسیری منحرف و غیر اخلاقی می تازد و گوش به اندرز همسایه های دلسوز و حتی مادرش نمی دهد.

خالد، شخصیت اول داستان جوانی است ۱۶ ساله که چهار کلاسی درس خوانده و گاهی توی قهوه خانه کار می کند. کار او کبوتر بازی و بادبادک بازی است. رمان همسایه ها شرح زندگی همین کودک بادبادک باز و کودک باز است از زاویه دید خالد. راوی رمان همسایه ها خالد است.

پدر خالد فردی است بسیار مذهبی: 

"پدرم، روزهای جمعه می رود به دیدن علما. اول می رود خدمت شیخ علی. گاهی ازش مساله ای هم می پرسد. از شکیات یا از سهویات یا از محرمات. با حاج سید علی از تلاوت قرآن و از تفسیر قرآن حرف می زند..." صفحه ۱۷؛ همین دیالوگ، نمیتوان "زبان" یک کبوتر باز باشد.

شخصیت دیگر که سطر اول رمان همسایه ها با نام او آغاز می شود، بلوز خانم است، فاحشه ای خانگی و دارای شوهر:

"باز فریاد بلور خانم تو حیاط دنگال پیچید. امان آقا، کمربند پهن چرمی را کشیده است به جانش... مرده ها و زنده های امان آقا - شوهرش - را زیر و رو می کند. تمام تن بلور خانم پیداست... امان آقا می کوبدش. تسمه، بیشتر به پشتش می خورد. مادرم از اتاق میزند بیرون؛ - یه نامسلمون جلو این شمر ذوالجوشنو بگیره..."ص۱۳

غیر از این افراد، نام های اشخاص بسیار، زن و مرد و پیر و جوان در طول رمان می آید که هیچ نقشی در ایجاد حوادث ندارند. چرا؟ ... چونکه " رمان " در یکصد ساله اخیر، همانطور که در غرب شکل گرفته و موجودیت یافته، تعریف نشده است. این است که مطرح ترین یا حتا خوشنام ترین رمان نویسان ایرانی، با ساختار رمان بیگانه اند : دراز نویسی را با نوشتن رمان اشتباه گرفته اند و پدیده قطور نویسی را به جای رمان! می شود حکایت فیل در تاریکی به نقل از مثنوی مولوی :

در شهری که هیچ کس فیل را ندیده و نمی شناسد، فیلی را می آوردند و در اتاقی تاریک جا می دهند. نفر اول که در تاریکی اتاق دست به گوش فیل می کشد و بیرون می آید، در پاسخ به پرسش دیگران که فیل شبیه چیست؟ پاسخ می دهد : شبیه بادبزن! ... نفر بعد به پای فیل در عمق ظلمت دست می کشد و در جواب این سوال که فیل شبیه چه هست؟ می گوید : شبیه ستون! ... نفر بعد دست به پشت فیل می کشد و می گوید شبیه تخت است و ...

این است که مولانا جلال الدین می فرماید : 

در کف هر کس اگر شمعی بدی     اختلاف از گفتشان بیرون شدی 

چشم دریا دیگر است و کف، اگر     کف بهل وزدیده ی دریانگر  ص۳۶۸

اگر در پروسه نقد و نظر ژرف، و بی تعارفی و رفیق بازی، با نوشته های قطور و درازنوشته ها تحت عنوان رمان، برخورد می شد، و "به سرطان گسترش یا بنده ی رفرمیسم " * در قلمرو رمان برخورد و منتقدین " همواره در قضاوت و انتقاد مستقل باقی می ماندند " * و همانطور که " رزا لوکزامبورگ " انقلابی لهستانی باور داشت " هیچ چیزی را نپذیریم مگر آنکه آنرا در بوته نقد انقلابی قرار دهیم " *؛ کیفیت رمان در روزگار ما به ورطه دراز نویسی و قطور نویسی نمی افتاد، اینکه در یک رمان ۵۰۰ صفحه ای مانند " همسایه ها " و رمان ۸۰۰ صفحه ای " شوهر آهو خانم " اثر علی محمد افغانی، اسامی ده ها نفر بیاید بی آنکه نقشی در پیکره رمان داشته باشند. 

اگر رمان پیشینه ای موثر و همه جانبه در جهان نمی داشت، می شد بی دقتی رمان نویس ها را به نوعی توجیه کرد، اما بیشتر آثار " بالزاک " پدر رئالیسم، از پانصد صفحه عبور نمی کند و همگی آثار او به همت " به آذین " در ایران ترجمه شده است. و حجم رمانهایی چون "خرمگس"، " سپید دندان "، " بیگانه ".... ، از ۳۰۰ صفحه نمی گذرد. 

* از کتاب رزا لوکزامبورگ، نوشته تونی کلیف

؛ ترجمه نسترن موسوی


خالد، ناخواسته پایش به یک کتابفروشی حزبی باز می شود که به تدریج، سرنوشت اورا در جایگاه جوانی فاسد که با زن شوهر دار " زنا" می کند، تغییر می دهد:

رمان، مبارزات حکومتی ملی است بر سر مسئله نفت با انگلیسی ها. مکان، شهری در حاشیه ی رود کارون. کتابفروش و همرزمانش، علیه سلطه انگلیسی ها راهپیمایی می کنند، شعار نویسی کرده و اعلامیه و کتاب در بین مردم توزیع می نمایند. 

خالد، همچنانکه دل از رابطه نامشروع و آلوده به فساد با بلور خانم نمی کند، در جریان یک تظاهرات، فراری شده و سراز کوچه بن بستی در آورده و برای اینکه دستگیر نشود وارد خانه ای می شود. پسر بچه ای همراه با خواهرش "چشم سیاه" از اتاق بیرون آمده و از خالد می پرسند چطور بدون اجازه وارد خانه ی مردم شده؟ "آب دهانم را قورت می دهم. نگاهم با نگاه دختر درهم می شود. تکان می خورم... پا به پا که می شود، سینه اش می لرزد، انگار پستان هایش طاقت پیراهن را ندارند..." ص۱۸۲. .. " تو دلم غوغا به پا شده است . فکر سیه چشم رهایم نمی کند. انگار از سالها قبل با هم.آشنا بوده ایم" ص۱۸۸ 

نام کتاب فروشی "مجاهد" است و نام کتابفروش "شفق"، نام دوستانش: پندار- آزاد- بیدار- همت- دکتر- نادر.

حالا خالد ۱۸ ساله شده. نام برخی از آدم های رمان که تبدیل به شخصیت نمی شوند: امان آقا؛ حسنی مبتلا به سوزاک؛ رحیم خرکچی؛ ابراهیم؛ خالق؛ کرمعلی؛ ناصر دوانی؛ اسدآقا مالخر؛ جواهر آلوده به سوزاک؛ رضوان؛ مش باقر؛ .... هاجر؛ آفاق؛ بانو؛ میرزا نصرالله؛ امید؛ غلام؛ رعنا؛ عمو بندر؛.... بخواهیم نام ببریم زیاد هستند.

خالد در جریان حمل یک چمدان اعلامیه دستگیر می شود و سر از زندان شهربانی در می آورد و می رود زیر شکنجه. تا اینجا ۳۶۰ صفحه از رمان ۵۰۲ صفحه ای تمام شده. چکیده ی رمان را می شود در چند سطر نوشت مبنی بر اینکه: خالد نوجوان ۱۶ ساله که با زنی شوهردار یا فاحشه ای خانگی رابطه جنسی دارد، تصادفا با کتابفروشی مجاهد و گروهی افراد مبارز در روزگار مبارزات مردم ایران در جریان ملی شدن نفت آشنا می شود و به فعالیت های تبلیغیوشعار نویسی روی دیوارها کشیده می شود و همزمان در پروسه کتابخوانی که دو سالی طول می کشد، به تدریج شخصیت اش در جهتی مثبت متحول می شود اما همچنان بیماری سکس را با خود دارد تا اینکه دستگیر شده و سر از زندان در می آورد. همین. بقیه رمان هم شرح صحنه های زندان.

از بسیاری نام هاو افراد که توی رمان هر کدام چند سطر یا صفحاتی به آنها اختصاص داده شده، بیشتر از چند نفر در ذهن باقی نمی مانند. از شعارهای آن دوره:

- "به جای توپ نان می خواهیم".

-" صلح پیروز است"

-" دست استعمارگران از سرزمین کوتاه" ص۱۷۱

از شعارهای مردم:

فرنگی دین نداره    الاغش زین نداره ص۲۱۲ 

اشعاری مطرح می شود که وزن مخدوش دارد یا قافیه ی غلط مثل:

" شب ابر است و ماه پاره پاره   شراب خلر و می در پیاله"ص۱۴۰ 

که درست آن به احتمال زیاد این بوده:

"شب است و ماه و ابر پاره پاره   شراب خلر و می در کناره"

ماه که "پاره پاره" نیست!

ما در خالد هم ترانه ای را می موید که مصرع دوم آن از وزن خارج است و دوبار در کتاب می آید: 

"ساربون غم کجاس، غم مه کنه بار؟   سرنشینش مو بوم گردم کیچه بازار"

"رئیس دولت را با گلوله کشته اند

- کجا؟

-تو مجلس ختم، مگه نشنیدی؟ تو مسجد شاه" ص۱۷۴ 

نثر کتاب در کمال ایجاز و کوتاه نویسی است اما در یک پاراگراف کوتاه، ده تا "است" به کار می رود که فصاحت نثر را زیر سوال می برد. شعری در صفحه ۳۶۱ آمده که بسیار رکیک است. بر دیوار سلول نوشته شده و چشم خالد روی آن مکث می کند. انگار مسائل پایین تنه با شخصیت او گره خورده. قافیه شعر غلط است.

آنچه که در ایران در زمینه مسائل بنیادین رمان تا امروز تئوریزه نشده، مسئله ی "شخصیت" و تبلور آن در جهان رمان است، درست برعکس ایران، چون اساسا درخت تناور رمان در اروپا و آمریکا بالیده، در قدیمی ترین رمان هایی که سابقه نگارش و خلق آنها به قرن هجده بر می گردد، می بینیم که مقوله شخصیت به درستی شکل گرفته و جا افتاده، تا جایی که برخی شخصیت ها در سطح جهان مطرح شده اند مثل دن کیشوت در قلمرو نمایش هم هملت و شاه لیر و اتللو ...

در رمان همسایه ها، خالد در جایگاه یک شخصیت مطرح نمی شود، او که جوانی کبوتر باز و بادبادک باز و خانمباز است، هنگامی که از تیره بختی نهضت ملی به فعالیت های سیاسی و تبلیغی کشیده می شود و سر از زندان در می آورد، در طول رمان خواننده با کشمکش های درونی او مواجه نمی کردد، خالد از خود هرگز حاضر نیست بپرسد که چرا با این افراد حرفه ای که درگیر سیاست اند همراه شده؟ ... انگیزه درونی او چیست از افتادن در امواج رودخانه ای که کوچکترین تصور و درکی از مبدا و مقصدش ندارد؟ چرا باید به زندگی سیاسی و مبارزاتی کشیده شود و برای چه زندان بکشد؟

حتا در زندان، هرگز زیر شکنجه های قرون وسطایی از خود نمی پرسد که چرا باید شکنجه شود؟ انگیزه مقاومت و پایداری او روشن نیست، به عنوان یک خانم باز حرفه ای هرگز در شب های تنهایی داخل سلول به "بلور خانم" نمی اندیشد. اگر هم گه گاه به "چشم سیاه" فکر می کند به خاطر این است که دست او به آن میوه ی درخشان روی درخت نرسیده!...

اینکه خالد به کتابخوانی کشیده می شود، پاسخگوی پرسش های بسیار نقص شخصیت او در جایگاه اول شخص رمان نیست. این است که رمان مانند "خرمگس" جهانی می شود اما رمان همسایه ها، حتا اگر به خاطر مسائل سکسی به محاق نمی رفت، در جهان رمان توان رقابت ندارد.

از احمد محمود یا (احمد اعطا)

چند رمان که متاسفانه این قلم به دلیل نداری نتوانسته آنها را بخرد و بخواند و ندیدم که به صورت کتاب، منتقدی در سطح محمد باقر مومنی یا دستغیب، ارزش و اعتبارشان را در بوته نقد و نظر گذاشته باشد، منتشر و نایاب شده.

امید که جایگاه و منزلت این نویسنده شریف، نجیب و بزرگوار که شرافتمندانه زیست و نوشت، بیشتر از آنچه که تا کنون مطرح شده، برای آیندگان روشن شود.

در زندان دیزل آباد، پیرمردی با موهای نقره گون، لبخند ملیح که سیگار از لابلای انگشتانش نمی افتاد به نام مرتضا خان ملک نیازی با ما بود که در رژیم شاه ده سال زندان کشیده بود و از یاران احمد محمود بود. مرتضا خان همه ی زمین هایش را بین دهقانان تقسیم کرده بود. از مردانگی کم نیاورده بود. با احمد محمود هم زندان بود و در رمان دو شهر از او یاد شده. می گفت که احمد محمود بعد از کودتای ۲۸ ا مرداد و زندانی شدن، تصمیم می گیرد دیگر کار سیاسی نکند و فقط بنویسد. و به کار نویسندگی بپردازد.

احمد محمود، مثل مرتضا خان ملک نیازی یا علی اوسط خان امجدی، از جمله ی انسان های با شرف، انساندوست، بزرگوار و پیشتازی بود که زندگی در کمال خساست هرچند دهه یا شاید هم بیشتر، به جامعه ی انسانی عرضه می دارد.

احمد محمود یک ماه پیش از مرگ، توی بیمارستان و با حال وخیم و زیر دستگاه اکسیژن، با دستی لرزان نامه ای کوتاه برای من نوشته و سفارش کرده بود که از کرمانشاه جا کن شده و در تهران زندگی کنم. زندگی مجال نداد برایش بنویسم که: همرزم عزیز و ارجمند، منصور در شرایطی به سر می برد که پول کاغذ و قلم را نمی تواند جور کند و ماه به ماه توان آن را ندارد کتاب تازه ای بخرد. زمین در تهران متری یک میلیارد تومان شده، رهن یک خانه چهل متری در مرکز شهر به پایین، شصت میلیون تومان....

۲۶ آبان ۹۸- کرمانشاه


/ 0 نظر / 505 بازدید