امین شیرزادی شاعر خوشنام دیار بیستون



سلام یاران همیشه !

شبهای تابستانی تان بخیر!

این بار امین شیرزادی را معرفی می کنم .

شیرزادی در شب یلدای ۱۳۴۷ در روستای قباد شیان از توابع اسلام آباد غرب به دنیا آمده . کارشناس پرستاری را از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان گرفته و  هم اکنون در اداره ی کل بیمه ی تامین اجتماعی استان کرمانشاه  به کار مشغول است .امین واقعا آدم عجیبی است . هر وقت می بینی اش  انگار با چشمه ی زلال احساس مواجه می شوی . زلال عین غزل هایش ! . بشنوید :





باور کنید این آسمان ها مال من بوده ست

زخمی ترین پرواز ها در بال من بوده ست

هر شب حضور بختکی در خواب من جاریست

این سایه از آن سال ها دنبال من بوده ست

کولی نگفت آن روز می آیی ولی این باغ

تنها امید و حسرت هر سال من بوده ست

حرف عجیبی در نگاه تلخ کولی بود

فهمیدم این تعبیر تلخ فال من بوده ست

نام ترا من تا ابد تکرار خواهم کرد

نامی که در آیینه ی اقبال من بوده ست

هرشب حضور بختکی در خواب من جاریست

این سایه از آن سالها دنبال من بوده ست

و اما بعد

شعر هایی را از چند شاعر جوان کرمانشاهی بخوانید:

ابتدا : رضا حساس

ای دوست نصیب ما غم و درد مکن !

ما را ز حریم خویشتن طرد مکن !

باران عطش ببار بر ما اما

محتاج به دستهای نامرد مکن!





حامد شاهین مهر:

تنها گل کوچه ی دلم پرپر شد

آن میخک سرخ کوچه خاکستر شد

شاعر بنویس شعر تنهایی را !

دوران قشنگ آشنایی سر شد



و رضاحدادیان :

کهکشان چشمهاتان آشناست

نوعروس ماه پابوس شماست

شهرزاد سرزمین سبزشعر !

واژه هاتان دلنشین و دلگشاست

آه خاتون ! چهره ی معصومتان

ساده زیبا آسمانی بی ریاست

روح سرگردان مردی بیقرار

نیمه شب آواره ی پس کوچه هاست

شعرپایان یافت وقت رفتن است

می روم اما دلم پیش شماست




یک خبر بد!

شیما تیمارخودکشی کرد

شیما تیمار شاعر جوان قصرشیرینی که چندسالی در تهران زندگی می کرد ،  به جنگ مرگ رفت و غزل خداحافظی اش را خواند و نعشش نیز در تهران به  خاک سپرده شد . دوستان اهل ادب می دانند که وی با نشریاتی همچون :  کارنامه ، نافه ، کلک و... همکاری می کرد و اشعارش نیز بیشتر در این نشریات  به چاپ می رسید . بیستون برای این شاعر همدیاری غفران الهی طلب می کند .  شعری را از این شاعر سفر کرده می خوانیم :





برای شیرکو بی کس که از کسان من است

تقدیر ناگزیر قلم را پذیرفتن

و درد را که لایه لایه رسوب می کند در من

مادر ! کدام روز پاییزی روز زادن من بود ؟

که عشق در کمین تولد من

به بافت های کولی ام خزید

حالا عشق را انگار از تمام دنیا دزدیده ام

که صفحه ی تلویزیونم پر از جنازه های سوخته شده

ولی عشقی

همزبانان و خویشان نادیده ام را مثل میله های بولینگ

با یک توپ از پا می افکند

نیستم که از سیاست دنیا

و استراتژی هایی که نمی فهمم حرف بزنم

تنها تصویر این اتوبوس سوخته در راه کرکوک

و شاید شاید دختر خاله ای که از جنگ می گریخت

که سوخت

شاید باز پسر خاله ای در این جنگ کشته شود که من نمی دانم

تفنگت را زمین بگذار ! همین خودکار آبی و کاغذهای سفید کافیست

این جنازه های سوخته نیازمند آغوشند

و نوازش و بوسه ای که از التهاب پیشانی شان بکاهد




/ 15 نظر / 102 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

از شعر امین شیرزادی لذت بردم . خیلی قشنگ بود

aftab

با سلام . منم ضمن تسلیت به حانواده این عزیز برایش طلب آمرزس می کنم . ظاهرا به این وبلاگ دارم معتاد میشم . برای شما آرزوی موفقیت می کنم .

mahsa 20

شب به خير ! ..............شب عاشقان بيدل چه شبی دراز باشد.........تو بياکز اول شب در صبح باز باشد. ممنون از وبلاگتون

جليل

سلام جليل جان! به خاطر اين ضايعه متاسفم! ايميلت هم نرسيده دوباره بفرست. راستی (چه وير) و کارگاه واران هم به روز شده اند. قربانت!

ely

باورکنيد اين آسمانها مال من است مال اين شاعر شما نيست . سند دارم

zhila

سلام !ممنون از لطفتان!دست مريزاد و خسته نباشيد!

شیرین

دوباره سلام ! ......برایش رحمت خدا را طلب می کنم. و از شما ممنونم که همیشه خبرهای جیدیدی دارید

.

..................................................................................... دوست دارم این جوری مزاحم بشوم.......................................................................................................................................................................................................................

فرزاد

سلام برهمگی !! شعرهای قشنگی می زنيد . لذت بردم