زندگی یدالله بهزاد در یک نگاه

جلیل آهنگرنژاد

این اواخر خیلی تکیده بود . آخرین دیدار با استاد ،درپارک کوهستان کرمانشاه اتفاق افتاد . به همراه شاعر و ادیب هم شهری «یدالله عاطفی » آمده بود . می شد فهمید که  از حیث ظاهر به کهولتی چشم گیر رسیده اما از درون همچنان بهزاد بود با غروری آکنده با عشق سربلندی ! تا بود تن به هیچ خاکی نسپرد . دل به هیچ جیفه ای نداد و عقاب آسا بلند نظر و بزرگ منش نگاه می کرد . همان نگاهی که اولین بار در سالیان دورکه برای اولین بار سعادت دیدارش نصیب گردید ، در چهره اش هویدا بود  .آن شاعر نام آور عرصه ی قصیده و صلابت را می گویم بهزاد کرمانشاهی !

 یدالله بهزاد ،فرزند حسین ایوانی ، در سال 1304 شمسی در کرمانشاه چشم به جهان گشود. پس از روزگار کودکی به دبستان و سپس دبیرستان رفت و چند سالی  در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت با اخذ مدرک کارشناسی ادبیات فارسی به کار معلمی دل بست و بیست و هفت سال، تن و جان را در این کار فرسوده کرد و سرانجام در سال 1359 به درخواست خود بازنشست شد.


استاد یدالله بهزاد معلم و شاعر کرمانشاهی ، پیرمرد نیک مرامی بود که سالها ، متواضعانه از شهرت رویگردانی می کرد و گرچه اساتید بسیاری در شعر و ادب پارسی بر سرآمدی او اقرار نموده اند ، اما بهزاد ، تا چندی پیش حتا به چاپ و نشر اشعارش راضی نشده بود.دکتر شفیعی کدکنی شاعر و ادیب برجسته‌ی معاصر از او به نیکی یاد می کند و یکی از کتابهای گرانسنگش را به او تقدیم مرده است .بهزاد نام آور نیک نفس کرمانشاهی در سحرگاه روز پنجم فروردین یکهزار و سیصد و هشتاد و شش بدرود حیات گفت و مشتاقان اندیشه و شعرش را به سوگ نشانید

 گرامی باد یادش

/ 27 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفي كارگر - شعر گراش

سلام. يه ايميل زدم براتون. شماره ام را نوشتم. چون شماره شما را نداشتم لطفا با من تماس بگيريد تا در مورد جزييات طرح جلد با هم صحبت كنيم. ممنونم.

مصطفي كارگر - شعر گراش

سلام. طرح جلد كتاب آماده است. امشب براتون ايميل مي‌كنم. بلافاصله نظرتون را بهم بفرماييد.

ژيوار

سلام نوشته هات را خواندم عالی بود ************ صدای آمدنت می آید صدای پرزدنت و نور افروخته ی یک شمع میزبان تو خواهد بود ... ************ شعر بالا تقدیم به شما بود به دوستانتان هم بگویید به ما هم سری بزنند همیشه آپم

کاوه محسنی بروجردی

با سلام تازيانه ما بردگان بسی تازيانه خورده ايم بر شانه ها و خون و عرقمان يکي است ای ازادی تو از کدامين سو می ايی؟! ای يگانه جان بها ---------------- ديوان ز ديده چرا بر می چکد گل اشک ؟ مرا ديواني است ز درد ها که می بخشم به شما اين چه فسانه است؟ ای جهان تو می بايست که بنازی به من!

پرويز

يادش گرامی سری بزنين منتظرم

ali shrifi

ba dorood-gaman koonam khili az nasionalismha fars niz khili az inke ma kurdha intor kanare giri koonim badeshan nemyad

saeed

آقا شما جماععت شاعر مسلك چرا اينقدر بدبختيد اخه مطلب در مورد استاد بهزاده اونموقعع شماها همه خواستين (التماس كردين) كه وبلاگتونو بخونن. واي بر شما