خندان کرمانشاهی به ديار باقی شتافت

 

 

برگی

از شاخه فرو ريخت  !

اين روزها که باد  پاييزی دامن  گسترده و با هزار عشوه چنگ در گيسوی زمانه انداخته و برگهايی در آغوش خويش سرگردان کرده است، شاعر شيرين سخن کرمانشاهی را نيزبه  مهمانی فراخوانده است . آری ! خندان به ابديت پيوست .مردی که با سادگی تمام فارغ از هياهوهای زمانه ی ما که : «‌هان ! اين منم رستم دستان » از هر سويش بلند است ،زندگی کرد ، شعر می گفت و محبت ارزانی می داشت .

  خندان را همه‌ی شاعران و اهالی ادب کرمانشاهی خوب می شناسند .شاعری که با مجموعه‌ای از دردها و رنجهای گران ساليان سال در ميان ما نفس می کشيد بی که روزی از اين دردها بنالد . حتا به نحوی  غرور مردی اش باعث شد اين دردها را در شعرش منعکس نسازد  . هر گاه با او روبرو می شدی با نفس گرمش مهمان غزليات صائب وارش می شدی و از چشمه سار سبک هندی بهره ها می گرفتی.

خندان کرمانشاهی همان مردی که استوار و بشکوه در مقابل ناملایمات سر خم نمی کرد ، دیروز تسلیم امر یگانه‌ی بیتا گشت و به ابدیت پیوست. امروز در باغ فردوس تشییع کنندگانش عموما شاعران خوب کرمانشاهی بودند .از فرشید یوسفی ،علی شمس علیزاده ٬محبت ،صادقی بروجردی ،رادفر ،گرفته تا جوانترهایی که غم دوریش را بر نمی تافتند : بابک دولتی  رضا حساس  حسين احمدی محجوب سيد منصور فاطمی امين شيرزادی علی سهامی رضا موزونی حامد شاهين مهر علی الفتی محمد ويسی عبدالرضا جانسپار سيد جبار عزيزی همت علی اکرادی پيمان سليمانی و... خندان در حضور هم انديشانش مظلومانه سر بر خاک نهادتا به ما بگوید که مرگ از هر چیزی به ما نزدیکتر است و

« بيا تا قدر همديگر بدانيم / که تا ناگه ز يکديگر نمانيم »

 یادش گرامی باد

گفتنی است که از سوی خانه‌ی شاعران کرمانشاه مراسمی يادبودی برای اين شاعر هم دياری در روز پنجشنبه‌ای که در راه است برگزار می گردد .

زمان :  ساعت چهار بعد از ظهر  و مکان تالار شهيد آوينی

 

 

 

 

/ 10 نظر / 36 بازدید
آب و كاشي

ماهي‌هاي حوضمو به نان و شعر عمران صلاحي تازه كردم . جاتون سر سفره‌اي كه پر از مهمونه اما ميزباني نداره خاليه

لاشريکستان

رب اینجا×گلدسته می شوم×و برایت اذان می گویم.... خوب یا بد،لاشریکستان هم به دنیای وب پیوست.خوب یا بدش را شما به من بگویید.می خواهم بمانم ،بگویم از زندگی،عشق،رب و او.... به عطر حضورتان میهمانم کنید.

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

سلام ، وقتی شاعری می ميرد گلها اخم می کنند برگها به هم تسليت می گويند ستاره ها سياه می پوشند به شما و همه ی شاعران کرمانشاهی تسليت باد

آب و كاشي

چگونه شمشیری زهرآگین پیشانی بلند تو این کتاب خداوند را از هم می شکافد؟ چگونه می توان به شمشیری، دریائی شکافت؟ به پای تو می گریم با اندوهی،والاتر از غمگزایی عشق و دیرینگی غم برای تو با دیده ی محرومان می گریم با چشمان یتیم ندیدنت گریه ام ، شعر شبانه ی عشق توست.... ماهي‌ها هم حتي دلتنگ عبور بزرگترين مرد زمينن .... چشم براهتون توي حوض كوچيكم.....

زيبا

سلام وبلاگ خوبی داريد. و مطالب ارزنده يه سوال داشتم از شما: شما که کرمانشاهی هستيد از جشن بيستون که آبان ماه برگزار ميشه ُچيزی ميدونيد؟ اگر در اين زمينه اطلاعاتی داريد ممنون ميشم در اختيارم قرار بدهيد. ايران گردی به روزه

آب و كاشي

من همين يك نفس از جرعه‌ي جانم باقيست آخرين جرعه‌ي اين جام تهي را تو بنوش شاعر كوچه، شاه ماهي حوض كوچيكم شده. به نوشيدن آخرين جرعه‌ي اين جام مهمانيد....

مهدی نقی پور

از شما شنيدم همشهری...روحش شاد...بزرگ بود...آپ دیتم اسیدی...چراغای خاموش این خونه رو روشن کنید...منتظر نظرتون تو ۲ تا پست آخر هستم...