آخرین فرشته / غزلی از جلیل آهنگرنژاد





اگر چه مثل شب پر از غم پریش حالی ام ،
اگر چه سخت بی سبب سیاه و لا ابالی ام ،
اگر چه دست خسته ام به آسمان نمی رسد ،
من آخرین فرشته ی خدای این حوالی ام
پس از تب کویر بر شکوه شانه ی زمان
بهار باز می وزد به دشت خشکسالی ام
به گوش دختران چشمه های نور می رسد
دوباره قصه ی سپید آبی زلالی ام
برای چشمه های روشن در این زمان غریب
پر از نگاه کوزه های ساده ی سفالی ام
به همت نگاه تو مجال گرم و سبز عشق
گریز می زنم ز لحظه های بی مجالی ام
بیا که با حضور سبز تو بهشت چیدنی ست
ز خوشه های گندم زمین پارسالی ام

اگر چه باورم نمی کنی ، به سادگی قسم
من آخرین فرشته ی خدای این حوالی ام

/ 9 نظر / 30 بازدید
مهدي

شعر قشنگی بود . موفق....

behnam.gh

زيبا .. ساده..صميمی..ممنون

masoud. gh

زيبا مثل (که ل کيوه ی به ره که و) ساده مثل( چه وه يل کال آ سمان )

masoud. gh

با ارزوی مو فقيت هرجه بيشتر برای شاعر توانای هم دياری جليل اهنگر نژاد . باز هم از اين شعر های زيبا بزنيد.

tarzan

با سلام و سپاس از اين غزل خوب راستی انسان ميتونه آخرين فرشته باشه ؟

ali - 20

مثل شعرهای نرمه واران زيبا صميمی و قابل توجه ....

n-1382

سلام من اين صميميت و سادگی رو دوس دارم

masoud

يک شعر هويت يک شاعر نيست.....هر شاعر را حداقل با سه شعر معرفی کنيد ممنون

farid

سلام...ميتونين راجع به اقای بروجردی بيشتر بنويسين تا بيشتر با ايشان اشنا بشيم...ممنون